عذاب میخ فروش
مردی نزد "سدی"آمد که بدنش بوی صمغ میداد از او پرسید صمغ میفروشی؟ گفت:خیر.سدی گفت این بو برای چیست؟گفت:من روز عاشورا درلشکر عمربن سعد بودم وفقط در لشکر میخ چادر میفروختم
بعداز روز عاشورا رسول خدا(ص)را در خواب دیدم ودر کنار آن حضرت علی(ع) امام حسین(ع) نیز حضور داشتند و رسول خدا(ص)به اصحاب امام حسین (ع)آب میداد.منهم تقاضای آب کردم ولی آن حضرت فرمودندآیا تو نبودی که به دشمنان ما کمک کردی؟ گفتم یا رسول الله من فقط میخ می فروختم. در همین حال رسول خدا به حضرت علی رو کرد وفرمود : به او صمغ بخوران. حضرت علی هم جامی به من داد و من از آن خوردم وقتی بیدار شدم تا سه روز از مخرج بول من صمغ بیرون می آمد. بعدا آن حالت برطرف شد ولی بوی آن باقی ماند
سدی گفت: هرچه دوست داری بخور برای اینکه هرگز فکر نمی کنم که بهشت را مشاهده کنی
مدینه المعاجز ج۴ ص۸۷
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۴/۱۸ ساعت ۲:۱۷ ب.ظ توسط حامد
|
ماغیراباالفضل علی یارنداریم-باهیچ کسی جزرخ او کارنداریم- ما سنت درس وهنر و فقه شکستیم -ماکافرعقلیم وفقط عشق پرستیم.::مراسم هفتگی::.پنجشنبه شبها/دهستان رضوان-بلوارشهیدان ملایی